تبلیغات
کوچه پنجم - مطالب ابر داستان هایی از امامان
 
شنبه 3 خرداد 1393 :: نویسنده : ریحانه
داستان کوتاه و آموزنده، داستان بشر حافی، داستان صحابی امام کاظم
روزی امام کاظم علیه السلام  از کوچه ای می گذشتند از مقابل خانه ای رد شدند که صدای تار و تنبور بلند بود، می زدند و می رقصیدند. اتفاقاَ کنیزی از خونه بیرون آمد در حالی که آشغالهایی در دستش بود و می خواست آنها را بیرون بریزد .
امام علیه السلام خطاب به کنیز فرمود: صاحب و مالک این خانه آزاد است یا بنده؟ کنیز که سؤال در نظرش عجیب آمده بود، جواب داد: این خانۀ به این بزرگی را نمی بینید! این خانۀ بشر است و معلوم است که آزاد است.




نوع مطلب : داستان، حکایت، 
برچسب ها : امام کاظم علیه السلام، داستان بشر حافی، داستان معصومین علیهم السلام، داستان کوتاه، شهادت امام کاظم علیه السلام، داستان هایی از امامان،
لینک های مرتبط :




کوچه پنجم
درباره وبلاگ

به "کوچه پنجم"خوش اومدید.

خواهرم ،برادرم !بیا تا معرفت و شناخت خویش را نسبت به آن یگانه دوران، پدر مهربان ارتقاء بخشیم و از خداوند توفیق جرعه ای از جام زلال محبت و معرفت را طلب نماییم .
اللهم هب لنا رأفته و رحمته و دعاءه و خیره.

مدیر وبلاگ : ریحانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :